مردهزارچهره
مردهزارچهره
فصل دوم
سرش خیلی خیلی بزرگ بود. سرش موی زیادی نداشت و درپشت سرش توده ای کثیف و قهوه ای بود که تا زیر گردنش پایین آمده بود. دندان بزرگ و زشتی از زیر دماقش بیرون زده بود. پوست ...
بقیه درادامه مطلب
ادامه مطلب
سلام! به وبلاگ من خوش آمدید. لطفا نظرات خودتان را ارائه دهید... ×مرسی×
مردهزارچهره
فصل دوم
سرش خیلی خیلی بزرگ بود. سرش موی زیادی نداشت و درپشت سرش توده ای کثیف و قهوه ای بود که تا زیر گردنش پایین آمده بود. دندان بزرگ و زشتی از زیر دماقش بیرون زده بود. پوست ...
بقیه درادامه مطلب
مردهزارچهره
فصل اول
اسمم دکتر فردریک ترویزاست. دکتری هستم در بیمارستان لندن. یک روز در سال 1884 تصویری درویترین یکی از فروشگاههای نزدیک بیمارستان دیدم. در مغابل فروشگاه ایستادم وبه تصویرنگاه کردم. اول احساس کردم از آن خوشم می آید، بعد ناراحت شدم و درآخر اصطراب و تشویش وجودم را فرا گرفت. تصویری وحشناک و زشت بود. مردی در تصویر بود اما نه مثل من و شما.شبیه آدم نبود. مثل یک فیل بود. نوشته زیر تصویر را خواندم. نوشته چنین بود:
بقیه در ادامه مطلب
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیدردرکنارحضرت زهرا کشید
گفتمش برروی کاغد عشق را تصویر کن
دربیابان بلا تصویری ازسقا کشید
گفتمش سختی و آه کشته حاصلم
گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید
داستانی از طوطی و کلاغ
خداوند طوطی و کلاغ را هر دو سیاه آفرید.
طوطی اعتراض کرد و زیبا شد.
کلاغ به روزی خدا رازی شد.
اما حالا طوطی درقفس و کلاغ آزاد است.
… .